شاه محمود داعى شيرازى

61

نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى )

چرخ و شاهين را نه سوداى گل است * زاغ و كركس را نه بانگ بلبل است جغد را كنج خراب آمد نصيب * بزم شه را درخور آمد عندليب آمد و شد عاشق ، دليل به رضاى معشوق است . هر كجا نفسى است ، نظر محبوب بر آن مسبوق است . . . نصيب كف دريا از چيست ؟ سرگردانى . مقامات و احوال همين است اگر دانى . قومى خواستند تا شناخته شوى ، گفتند بايد گداخته شوى . آنگاه هم او طالب ، هم او مطلوب ، درآمدن محبّ و در رفتن محبوب . سخن شيخ فريد الدين عطار رحمة الله عليه است : عاشق حسن خود است آن مه لقا * حسن خود را خود تماشا مىكند آنجا كه ازل با ابد پيوندد حقيقت بر مجاز خندد . راهى كه تو پويى ، نارفته به . حرفى كه تو گويى ، ناگفته به . اين طايفه گفته‌اند : « زنده كسى است كه از خويشتن مرده است ، و مرده كسى است كه خود را زنده شمرده است » 63 . فصل دوم كتاب به معرفت سلوك اختصاص دارد . اين فصل بىشك يكى از زيباترين نوشته‌هاى صوفيانه در قالب مناظره ( مناظره‌ى شمع و موم ) و در باب شهادت عارفانه است : « حال پروانه با شمع اگرچه معلوم است ، صفت يگانگى در موم است . صفت موم چيست ؟ خود را در آتش فنا كردن . و صفت پروانه چيست ؟ خود را پيش آتش فدا كردن . اگرچه هر دو سوخته‌اند ، اما پروانه محب است ، و موم ، محبوب 64 » . در فصل سوم نيز كه در مقامات سلوك بحث مىشود ، داستان شمع و پروانه كه از فصل قبل آغاز شده بود ، در اين فصل نيز ادامه مىيابد . باز هم در اينجا بحث از فنا و شهادت عارفانه است كه پروانه سمبل آن است . ديگر موجودات در امتحان مرگ جان خود را از معركه بدر مىبرند . تنها پروانه است كه در مهلكه مىماند و از آزمايش جانبازى با